|
وای بر من!
وای بر دل وای بر من!
صبر کن کجا می روی بمان!
درنگ کن! درنگ!
رنگ و روی مرده ام راببین. چشمهای شسته ام را دیده ای؟
بیقراری هایم را چه؟ دیده ای؟
بی تو اینجا آرزو دارم بمیرم. گرچه بیش از مرده ای هم نیستم.
از پریروز
عکس کوچک سه در چهارت را قاب گرفته ام در چارچوب نگاهم انگار!
که هر جا مینگرم توئی و لبخندت
و مهرت را به دل سپرده ام - البته دلم را خوب میشناسم با غمت خواهد مرد
آه!
به سادگی دلهایمان سوگند که نه دلم را یارای تحمل این مصیبت ست و نه قلم را جان نوشتن.
جملاتم را ببین!
به سروته بی ویرایش بی حیا و بی ملاحظه
مرا ببخش!
"گرچه بی برگم گرچه بی بارم در هوای تو بیقرارم!
برگ پائیزم بی تو می ریزم نو بهارم کن نوبهارم!
ای بهار باور من ای بهشت دیگر من
چون بنفشه بی تو بیتابم بر سر زانو سر من"
خیالت را راحت کنم
شعرهایم را قسم داده ام ازین به بعد غیر تو و بغض تو نسرایند تا ابد تا روز مرگم
نگار من!
بهار من!
بی تو به مرگ میرود لحظه ی بیقرار من
چیزی از عمرم نمانده جان من!
این چند نفس نصفه نیمه را هم با من باش
نفسم باش نفسم!
نفسم!
نفسم!
نفسم!
|