دست نوشته های یک شاعر (ر-امید)
کسی آمد و زندگی کرد و رفت برای خدا بندگی کرد و رفت میان دو دو دنیا کمی مکث کرد دمی بین ما زندگی کرد و رفت کمی ماند و با خنده اش ماه را شبی غرق شرمندگی کرد و رفت.... برادر عزیزم! تا بودی احساس مهربانی ات سخت بود. نمیخواهم به رسم مویه
و گریه و زاری حقیرانه ، شکوه از روزگار به درگاه خدا برم. میدانم تقدیر زیباترین
اجبار زندگی ماست حتی اگر با مرگ عزیزی چون تو باشد. میدانم "انالله و انا الیه راجعون". میدانم "کل نفس
ذائقه الموت ثم الینا ترجعون". میدانم "کل من علیها فان". خیلی
آیات و روایات دیگر را هم میدانم ولی این را هم میدانم که داغ برادر چقدر سنگین است.
میدانم هرچه بیشتر به نبودنت فکر میکنم به همان اندازه باور این مصیبت برایم غیر ممکن تر میشود. هنوز که هنوز است
عکسهای یادگاری تو را که میبینم انگار اینجایی بین ما.
هنوز طنین صدایت در گوشم تکرار میشود و هنوز انگار قرار است چند روز دیگر پیش ما
بیایی و هنوز انگار... . میدانم آنجا آسمانت آبی ست. میدانم آفتاب آنجا گرم و روشن است و میدانم
آنجا هوا همیشه بهاری ست. پاییزش هم سبز و زرد است. زمستانش هم پر از رنگین کمان
هزار رنگ. آنجا که هستی سلام ما را به خوشبختی رفته مان برسان. اینجا ولی نمیدانی؛ بهار و تابستان و پاییز و زمستان همه اش سرد و سیاه
و خاکستری ست اینجا آسمان بر سر ما سنگینی میکند. اینجا آفتاب هر روز ، بی تو بودن
را که به یادمان می آورد آرزو داریم زودتر شب شود. اینجا خلاصه بی تو زندگی هیچ
لطفی ندارد. برادر عزیزم روحت شاد! ندیدمت! چه احساس غریبی ندیدم و برات دلتنگ میشم فقط بگو کدوم هفته کدوم روز کجا منتظر رسیدنت شم میخوام کاری بدم دست خودم که خودم بهونه ی اومدنت شم سپردی دست کی پیراهنت رو که یک عمره برامون نمیاره چه بوی نرگسی می پیچه اینجا اگه این باد سرگردون بذاره بیا تا کفترا دورت بگردن براشون هر قدم دونه بپاشی چراغون میکنم پس کوچه ها رو شاید قسمت بشه این جمعه باشی ........... الهم کن لولیک! بی اراده خیره میشوم به زلال چشمانت و محو میشوم در خیال قشنگ بودنت و تا میروی... دوباره من و آرزوهای رویای تو دوباره غم و حسرت عاشقی دوباره در پناه خلوت سجاده ام تنهای تنها تو را میخوانم و میخواهم ای عشق! تو را میخوانم ای جان دوباره! خیالت هم مرا کافیست ای عشق همیشه....... و آه میكشم از سینه ام چه خسته : حسین تمام شهر ، سیه پوشِ این مصیبت و باز زِ كوچه میشنوم من صدایِ دسته : حسین شكستْ بغضِ خدا ابر تیره هم بارید فدای آن لب عطشان ، دلم شكسته ، حسین زِ پشت پنجره با چشمِ خون فشان دیدم كسی به پرچم سُرخش دخیل بسته ، حسین حسین نقطه پرگار و عالمی گردش چه زود جمع كند عالم گسسته حسین ... -------------------------------------------------------------------------------- پیراهن سیاه تو دارم به تن حسین(ع) روحی دمیده درتنم این پیرهن حسین(ع) بااشك روضه شیر به من داده مادرم تربت گذاشته پدرم در دهن حسین(ع) قلبی شكسته دیده ی تر سینه ای كبود دارم نشان عشق تورا در بدن حسین(ع) خورده گره به نام شما انتظار ما عجل علی ظهورك یابن الحسن حسین(ع) وقتی كنار جسم كفن پوشم آمدید گریه كنید و ندبه كه ای بی كفن حسین(ع) ازماتم تو عاقبتم جان سپردن است پس حك كنید بر لحدم عشق من حسین(ع) ... مهتاب را به یاد و خیالم می آوری *********** ردّ نگاه تو بر کهکشان دل باقی ایکاش بدانی چه به حالم می آوری *********** هنگام آمدن از وفا سخن گفتی حالا که میروی به سوالم می آوری......... (ر.امید) بی تو در دلواپسی پا میزنم نیستی و غرق رویای تو ام کار و بارم کار و بار عاشقی در تب امروز و فردای تو ام خوب یادم هست گفتی تا ابد من رفیق درد دلهای تو ام همچو مجنون بیقرار یک نظر از نگاهستان لیلای تو ام آفتاب آرزوهای منی عاشق پنهان و پیدای تو ام...... السلام علي الحسين (ع) و علي علي بن الحسين (ع) و علي اولاد الحسين (ع) و علي اصحاب الحسين (ع) امشب هم به یادت ستاره ها را یک به یک می شمارم شاید خواب را به چشمانم ببخشی. شاید انعکاس نورانی یادت مرا به خواب آمدنت بکشاند و امیدوارم کند به فردای موعود که شاید بیایی و خورشید بی غروب حضورت را در آسمان نظاره گر باشم. گاهی عشق را در یک قدمی احساست حس نمیکنی و عاشقت میشوند بی آنکه بدانی... و گاه: عاشق میشوی و عشقت باور نمیشود. شاید این تقدیر عشق است که ببینی و بخوانی و بنویسی و ندانی و بروی و نمانی. دنیای عجیبی ست. باور کن! دانی که چرا همی کند نوحه گری؟! یعنی که نمودند در آئینه ی صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری............![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



